موضوعات :
۱- موضوع آزاد
۲- متون برگرفته از ادبیات کهن بویژه شاهنامه فردوسی
۳- آداب و رسوم آیینی و اقلیمی
۴- ترویج فرهنگ اصلاح الگوی مصرف و فرهنگی کردن الگوی مصرف
فعاليتهاي كانون پرورش فكري راميان
هشت زهرا، قطعه 26، رديف 32، شاید در طول سال های تحصیل هیچ مقطعی شیرین تر از دوران باشکوه "دبستان" نباشه. بچه های دبستانی الان، اصلاً به دبستانی های قدیم شباهت ندارند. آن جریمه ها، ترکه خوردن ها، از ورزش محروم شدن ها، اخراج از کلاس ها را امروزه شاگردان در حق معلمان انجام می دهند! افسوس که دیگه "گریه های اولین روز مدرسه"، "مو کوتاه کردن های اجباری"، "شوق مبصر شدن"، "لذت نمره ی 20 گرفتن"، و صدها خاطره ی دیگه هرگـز تکرار نخواهد شد. کاش زمان در همان مقطع می ایستاد و من جای شاگرد تنبل کلاس بودم و هنوز هم اونجا مونده بودم! لااقل اون همه خاطره به فراموشی سپرده نمی شد ... اولیـــن روز دبستــــان حریری جهرمی با تلاش خود اعضا در مرکز رامیان برنامه اطعام و افطار همچون سالهای گذشته برگزار شد. هدف از این برنامه همکاری گروهی و حس تعاون و شرکت در یک کار نیکو بود که در آن اعضا با تلسکوپ ماه و چند ستاره زیبای آسمان شب رامیان را دیدند. در اين هفته اعضاي كانون راميان در قالب انجمن زيست شناسي به تشريح قسمتهاي مختلف ساقه ، برگ پرداختند . اين قسمتهاي كه از بدنه گياه خاصي نبود، با برشهاي عرضي در آن اعضا توانستند با استفاده از ميكروسكوپ بخشهاي مختلف آنرا ببينند. اعضا ديده هاي خود را نوشتند و قرار شد در مورد هر يك از ديده هاي خود تحقيقي انجام دهند. در اين فعاليت از كتاب شگفتيهاي گياهان نيز كمك گرفته شد. منتظري در پايان ضمن ابراز اميدواري از روند فعاليت زيست شناسي و علاقه مندي اعضا گفت : اميدواريم در سال تحصيلي انجمن زيست شناسي اين مركز رسما كار خود را آغاز كند. تاثير روزه بر انسان ( گردآورنده: محمد حسین منتظری) در آيات و روايات و متون اسلامى به برخى از آثار روزه، تحت عنوان علت يا حكمت وجوب روزه اشاره شده است. در اينجا پس از نقل چند روايت مشهور كه به تأثير روزه درسلامت روانى انسان اشاره دارد، به معرفى سه عامل عمده ناراحتىهاى روانى شايع در جامعه امروز ( اضطراب، وسواس، و افسردگى)، و بيان چگونگى تأثير روزه در درمان يا پيشگيرى از موارد مذكور مىپردازيم. روايات 1. اگر دوست دارى كه نا آرامى سينهات كاهش يابد، ماه رمضان و سه روز از هر ماه را روزه بگير.(1) 2. روزه ماه رمضان و سه روز روزه در هر ماه، ناآرامى سينه را از بين مىبرد.(2) 3. روزه سه روز درهر ماه، پنج شنبه اول و آخر و چهارشنبه وسط ماه و روزه ماه شعبان، وسوسه سينه و پريشانىهاى دل را مىبرد.(3) روزه و كاهش اضطراب افراد متديّن، به شهادت آزمونهاى تجربى(7) و تجارب فردى، فشارهاى روانى و اضطراب هاى كمترى را در زندگى تحمل مىكنند؛ دينداران هم به لحاظ نوع نگرش منسجم و عاقبت نگرانهاى كه نسبت به زندگى و مرگ دارند، و هم به دليل آنكه از حمايت اجتماعى و روانى صميمانهترى در جامعه مذهبى خود برخوردار مىشوند، توانايى روانى بيشترى در مقابله با ناگوارىها و مشكلات زندگى از خود نشان مىدهند. نقش اميد به آينده و اعتقاد به عادلانه وهدفمند بودن نظام خلقت، در جلوگيرى از بسيارى بدبينىها و نااميدىهاى شديد كه گريبانگير افراد و جوامع غير دينى است، انكار ناپذير است. مفاهيم و آموزههاى دينى، همچون توكل، تقدير الهى و... فرد ديندار را در دو راهىها و تصميمگيرىهاى مشكل، از استرسها و اضطرابهاى بيمارىزا دور نگه مىدارد. علاوه بر اين، تأثير هر يك از اعمال عبادى از قبيل نماز، روزه، حج و... در تقويت اراده و بالا بردن سطح اعتماد به نفس، و در نتيجه حفظ آرامش و سلامت روانى فرد و جامعه قابل توجّه است. امّا اينكه چگونه روزه به صورت خاص، در كاهش اضطراب و ناراحتىهاى درونى فرد تأثير گذار است، به تحقيقات مستقل نياز دارد. روزه و درمان وسواس براى درمان وسواسهاى فكرى و عملى، شيوههاى متعددى چون دارو درمانى (كه تنها مىتواند به طور موقت و براىزمينهسازى درمان اصلى مورد استفاده قرار گيرد)، روان درمانىهاى شناختى، روان تحليلى و... ارائه شده است. در اينجا مىتوان تأثير روزه در مقابله با بروز يا پيشرفت وسواس را از دو جهت مورد ملاحظه قرار داد: 1. كاهش اضطراب: بسيارى از وسواسها در نتيجه استقرار اضطرابى مزمن در روان فرد پديد مىآيد و تشديد مىشود؛ حال با توجه به نقش ديندارى و به خصوص اعمال عبادى در كاهش اضطرابها ـ چنان كه ذكر شد ـ مىتوان از روزهدارىِ، اين انتظار را داشت كه تأثير مثبتى بر كاهش يا پيشگيرى از وسواسها داشته باشد؛ البته كشف تجربى تأثير روزهدارى بر كاهش وسواس، به تحقيق آزمايشى مستقل نياز دارد. 2. تقويت اراده همانطور كه در توضيخ اختلال وسواس گفته شد، يكى از عوامل اصلى در تداوم عمل وسواسى، ناتوانى فرد در مقابله و مقاومت در برابر اضطراب ناشى از ترك عمل وسواسى خويش است؛ به گونهاى كه فرد تصور مىكند، هيچ گاه نمىتواند آن را ترك نمايد؛ بنابراين، به هر طريق كه ممكن است قدرت اراده و اعتمادبهنفس شخص را تقويت نمود، مىتوان به درمان واقعى و اساسى وسواس كمك نمود. روزه و مداواى افسردگى قرائن و شواهدى وجود دارد كه نشان مىدهد، روزهدارى در تسريع امر بهبود بيماران مبتلا به اختلال افسردگىاساسى، نقش كليدى دارد.(13) دكتر ايوب مالك در كتاب روزه دارى اسلامى و مسائل روانپزشكى، دو ويژگى درمانى كه در روزه دارى مسلمانها وجود دارد و مىتواند به بهبود بيماران افسردگى كمك نمايد، اينگونه معرفى كرده است: 1. تغيير برنامه خواب بيدارى « گزارش شده كه جلو كشيدن زمان خواب بيمار به مدت 3 تا 5 ساعت در طى 2 تا 4 روز، مىتواند آثار ضد افسردگى ايجاد كند. ... بيدار شدن براى سحرى و انجام فرائض عبادى در سحرگاهان در روزهدارى اسلامى، مىتواند بر مبناى تغيير برنامه خواب در طول يك ماه، تأثيرات ضد افسردگى خود را اعمال نمايد كه اگر تا مدتى دوام يابد، و در صورتى كه با ساير توصيههاىاسلام در زمينه خواب و بيدارى در طول ماههاى ديگر سال توأم شود، موجب استمرار آثار حاصل شده مىگردد؛ ... به ويژه وقتى كه به عنوان يك عامل كمكى، با دارو درمانى، مورد استفاده قرار گيرد.»(14) 2. مسأله محروميت از خواب: «امروزه يكى از روشهاى درمانى در بيماران افسرده، محروميت از خواب است، كه مىتواند به دو شكلِ محروميت كامل از خواب و محروميت از خواب رِمْ REM)) صورت گيرد؛ بيش از 61 گزارش (با بررسى 1700 بيمار) ثابت كرده است كه محروميت كامل يا نسبى از خواب، منجر به بهبود قابل ملاحظهاى در 30 تا 50 درصد بيماران افسرده شديد مىگردد؛ اگرچه تأثيرات حاصله ممكن است موقتى باشد.»(15) «بيدارى سحرگاهان در روزهدارى براى سحرى خوردن و انجام فرائض عبادىكه ساعاتى را به خود اختصاص مىدهد، در اصل نوعى محروميت از خواب رِمْ به شمار مىآيد، كه ادامه آن در طول يك ماه، مىتواند تأثيرات بارز ضد افسردگى داشته باشد».(16) سئوالات و مشکلات کودکان و نوجوانان خود را در بخش نظرات برای ما بنویسید و پاسخ دریافت کنید. مرکز مشاوره کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در خدمت شما. سئوال: مادری پرسیده بچه من ۵/۳ سالشه و ناخن می جوه علتش چی می تونه باش: جواب: یکی از سنینی که کودکان دچار عدم تعادل می شه همین سن است. و این نوع رفتار تا حدودی طبیعی ست. حساسیت به خرج ندید در این شرایط مراجعه به پزشک ممکنه کار رو خراب تر کنه. پس از ۲ یا ۳ ماه اگر خوب نشد بعدا به فکر چاره باشید. ************************** سوال: من یه نوجوونم که دو سال دیگه وارد جوونی میشم! جواب: خیلی دوست داریم دلیل اینو بدونیم که چرا دوست نداری ولی یه چیز باید بگم شما یا خیلی از گذشته داری لذت می بری و یا از بزرگترها متنفری. در هر صورت باید بگیم که اگه لذت از گذشته داری خوب بازم می شه به این لذت ادامه داد و این خیلی خوبه که آدم از خاطرات گذشته خودش لذت ببره و حتی پیش می یاد که از گذر این خاطرات ناراحته. البته زندگی همش گذره و می گذره. سعی کن دلت نوجوون بمونه تا چهره و قیافت. بعضی ها پیر هستن ولی دل جوونی دارن ولی بعضی ها جوونن و دلشون خیلی افسرده و پیره. تو سعی کن خودت باشی و از زندگی لذت ببری. و اگر از بزرگسالی. جوونی یا آینده متنفری باید سعی کنی که تو یه جوون خوب بشی و آینده رو بسازی... منتظري ضمن اشاره به اين نكته كه اعضاي دختر و پسر در اين مركز تقريبا به تعداد مساوي هستند به ترتيب عمومي ترين اسامي را به اين شرح اعلام كرد: نام فاطمه و زهرا به تعداد 142 نفر يعني 19 درصد اعضا، نام محمد 90 نفر يعني 12 درصد نام علي 68 نفر يعني 9 درصد نام حسين 22 نفر يعني 3 درصد منتظري در ادامه گفت: از منظر جامعه شناختي مي توان به ارادت زياد و نقش ائمه اطهار در زندگي ايرانيان مسلمان و الگو قرار دادن آنها اشاره كرد و طبيعي است كه اسم فرزندان خود را از نام ائمه و اسناد اسلامي مثل قرآن اقتباس كنند و به نوعي باعث فخر و مباهات والدين نيز هست. در پايان منتظري به نقش بيشتر فعاليتهاي اسلامي و افزايش كُتُب ديني اشاره كرد. گزارش خبري منتظري مربي مسئول مركز فرهنگي هنري راميان گفت: در يك تحقيق انجام شده بين 130 نفر از اعضاي دختر وپسر اين مركز در خصوص رنگ مهرباني نظر كودكان و نوجوانان اين مركز به شرح زير بود: اولين رنگ مهرباني – آبي – عنوان شد با 38 نظر دومين رنگ مهرباني سفيد عنوان شد يا 34 نظر سومين رنگ سبز عنوان شد با 26 نظر و آخرين رنگ زرد عنوان شد با 18 نظر منتظري در خصوص روانشناسي رنگ گفت: رنگها بر نيازهاي روحي-رواني، شرايط يادگيري، کنترل رفتارهاي خشمگينانه، احساسات، درمان افسردگي و اختلالات يادگيري و سطح انرژي اثر دارند. رنگها در کنترل نبض، تپش قلب، فشار خون، اشتها و حتي خواب مفيد هستند و همچنين در درمان بيماريهايي مثل ميگرن، سرطان، اعتياد و امراض پوستي و حتي تومورهاي مغزي اثر دارند. آبيها خلاقند و هميشه فکرهاي تازه مي کنند، مورد احترام، آرام و دوست داشتني هستند و احساساتشان را خوب کنترل مي کنند.نماد ابديت و عمق و کمال گرايي است.از ويژگيهاي افراد آبي دوست صلح، مهرباني و هماهنگي است اين رنگ سبب کاهش نبض و فشار خون مي شود. از رنگ آبی برای کاهش درد و تسکین بیماری استفاده میشود. سبزها اصلاح گر و بسيار علاقه به نصيحت کردن دارند.کوشش و پشتکار عجيبي دارند. آدمهاي سبز مذهبي اند. آدمهاي زرد بر خلاف نظر عموم بيمار و رنجور نيستند و منتظر خوشبختيهاي بزرگند.آرام و قرار ندارند،توسعه طلب و اهل اختراعند،گاهي حسود و معمولا" بلند پرواز هستند.رنگ زرد میتواند احساس رنجیدگی و خشم را به وجود آورد. با وجودی که رنگ زرد به عنوان یک رنگ شاد شناخته میشود اما بیشتر مردم در اتاقهای زرد رنگ، هیجانشان را از دست میدهند و بچهها نیز در اتاقهای زرد رنگ بیشتر گریه میکنند. رنگ سفید میتواند در انسان احساس فضای بیشتر به وجود آورد رنگ سفید معمولا نشانگر سرما، پاکیزگی و آرامش است. اتاقی که کاملا به رنگ سفید نقاشی شده باشد ممکن است جادار و بزرگ به نظر آید اما خالی و سرد است. بیمارستانها و کادر پزشکی از رنگ سفید برای ایجاد حس پاکیزگی استفاده میکنند.(منبع:tebyan.net) گردآورنده و نگارنده: محمد حسين منتظري مربي مسئول مركز فرهنگي هنري راميان عمومي ترين اسم در مركز راميان نام مبارك حضرت فاطمه است. منتظري مربي مسئول مركز فرهنگي هنري راميان گفت: در بين حدود 780 عضو اين مركز عمومي ترين اسم نام مبارك حضرت فاطمه زهرا(س) است. منتظري ضمن اشاره به اين نكته كه اعضاي دختر و پسر در اين مركز تقريبا به تعداد مساوي هستند به ترتيب عمومي ترين اسامي را به اين شرح اعلام كرد: نام فاطمه و زهرا به تعداد 142 نفر يعني 19 درصد اعضا، نام محمد 90 نفر يعني 12 درصد نام علي 68 نفر يعني 9 درصد نام حسين 22 نفر يعني 3 درصد منتظري در ادامه گفت: از منظر جامعه شناختي مي توان به ارادت زياد و نقش ائمه اطهار در زندگي ايرانيان مسلمان و الگو قرار دادن آنها اشاره كرد و طبيعي است كه اسم فرزندان خود را از نام ائمه و اسناد اسلامي مثل قرآن اقتباس كنند و به نوعي باعث فخر و مباهات والدين نيز هست. در پايان منتظري به نقش بيشتر فعاليتهاي اسلامي و افزايش كُتُب ديني اشاره كرد. مسابقه اردي بهشت بهشت يكي از برجسته ترين تجليات رحمت خداوندي است. شرايط سني : گروه هاي سني ب ج : داستان – شعر – قطعه ادبي گروه هاي سني د ه : داستان - شعر زمان ارسال آثار : 20 شهريور ماه 1388 توجه : 1- اثار خوش خط و خوانا بر روي يك طرف كاغذ نوشته شود. 2- هر اثر داراي عنوان باشد 3- هر شركت كننده مي تواند حداكثر سه اثر ( در يك قالب ) ارائه دهند . 4- هر اثر به صورت جداگانه ارسال شود به عنوان مثال داستان و شعر در يك صفحه مشترك نوشته نشود. 5- در بالاي هر اثر مشخصات كامل با خط خوانا درج شود. نام – نام خانوادگي – گروه سني -استان – شهر - قالب اثر – عنوان اثر موضوعات : ۱- موضوع آزاد ۲- متون برگرفته از ادبیات کهن بویژه شاهنامه فردوسی ۳- آداب و رسوم آیینی و اقلیمی ۴- ترویج فرهنگ اصلاح الگوی مصرف و فرهنگی کردن الگوی مصرف زنگ دینی هر کسی
دانش آموز خداست روز و شب در امتحان غرق در حال دعاست ما مسلمانیم و او ناجی کنکور ماست معنی قرآن او فارسی دستور ماست نمره بالای ما پنج و شش در بندگی است نمره های ما کمند باعث شرمندگی است به نام خدا جشن پرواز بادبادكها با استقبال كم نظيري در راميان برگزار شد. ديروز دوشنبه 25/3/88 به مناسبت گراميداشت هفته زن و روز مادر جشن پرواز بادبادكها با استقبال كم نظيري در تپه باغ تاشته راميان برگزار شد، كه حدود 700 نفر از خانواده ها و 40 كودك بادبادك به دست جهت پرواز حضور داشتندكه پس از اعلام نظر داوران- از خانواده هاي شركت كننده ها تشكيل شده بودند- 3 نفر به عنوان بيشترين ارتفاع و 3 نفر بعنوان زيباترين بادبادك برگزيده شدند. ايستگاه شربت، اجراي سرود، مقاله، راديو كانون و اهداء جوايز از برنامه هاي اجرا شده در جشن پرواز بادبادكها بود. منتظري مربي مسئول مركز راميان گفت: چه از ديدگاه مكاتب ساخت گرا و چه ديگر مكاتب جامعه شناسي و روانشناسي ،رد پاي شخصيت كودكان را مي توان در تربيت مادران يافت و به حق است اگر بگوييم كه بهشت زير پاي مادران است به قول محمود كيانوش: پيش خود با دل خود گفتم / ارزش مادر من در چيست؟ / گفت در مادريش زيرا / زن تنها ديگر مادر نيست / منتظري در پايان افزود: براي سومين سال پياپي از بدو افتتاح اين مركز جشن پرواز بادبادكها انجام شدكه هر سال بهتر از قبل اجرا و مطابق انتظارمان امسال با استقبال كم نظيري اين جشن برپا شد و نیز از ۲۵ معلم و مدیر همکار در طرح کانون مدرسه نیز به نحو شایسته تقدیر بعمل آمد.
عکس مورد نظر تصویر نیما یوشیج است به همراه پسرش شراگیم و نیز استاد شهریار به همراه دخترش . شعر شهريار با صداي خود استاد دانلود كنيد راهنمای دانلود: كليک راست و بعد گزينه save target as... را اگه خواستید تراکهای دیگه رو با صدای استاد بشنوید لطفا نظر بدید. آهسته باز از بغل پله ها گذشت اوغلوم اوز شعرلريوي آناديلينده ياز کي سنين آناندا اونلاري دوشونه بيلسين! (پسرم شعرهاي خودت را به زبان مادريت هم بنويس تا مادرت نيز اشعارت را متوجه شود!) اين قبيل سفارشها از جانب مادر گراميش و نيز اطرافيان همزبانش، باعث شد تا شهريار طبع خود را در زبان مادريش به شيريني عسل و به رواني شير بيازمايد. اين تشويقها سبب شد تا از خامه زرين او يکي از بديعترين منظومه هاي مردمي جهان بر لوح سينه آذربايجانيان تقرير شود. منظومه منوره «حيدر بابا سلام» در سال 1322 منتشر شد واز لحظه نشر مورد استقبال عموم ترکان ايران قرار گرفت و اشعار پاک و صميمي اش چه در محافل عروسي و چه در مجالس عزا ورد زبان صغير و کبير گرديد. ...حيدر بابا گويلر بوتون دوماندي، (حيدر بابا آسمانها را تماما مه گرفته است،) گونلريميز بير بيريندن ياماندي، (روزگارمان روز به روز بدتر مي شود، ) بير بيريزدن آيريلمايين آماندي! (مبادا از يکديگر جدا شويد !) ياخشيليغي اليميزدن آليبلار! (خوبيها را از ما گرفته اند!) ياخشي بيزي يامان گونه ساليبلار! ... (چه خوب ما را به روزگارسياه نشانده اند!) شهريار خود در خاطراتش مي فرمايد: بعد از انتشار منظومه حيدر بابايا سلام ، اشعار اين منظومه با سرعت شگفت انگيزي در ميان آذربايجانيها رواج پيدا کرد. هر موقع و هر جا که اين اشعار را مي خواندم در وديوار گريه مي کرد! روزي در منزل يکي از دوستان همراه با تعدادي از همشهريها نشسته بوديم که از من خواسته شد قطعاتي از حيدر بابا را بخوانم.در همان زمان خدمتکاري نيز در آن خانه مشغول آوردن چايي بود. هنگاميکه من اشعارم را براي حاضرين بلند بلند خواندم ، ناگهان ديدم که اين زن محجوب، سيني چايي از دست رها کرد و به پايم افتاد! او با صداي بلند گريه مي کرد و مي گفت: اشعارتو شرح درد دل من و وصف حال روزگار تلخ من است! بير اوچايديم بو چير پينان يئلينن! باغلاشايديم داغدان آشان سئلينن! (اي کاش مي توانستم با سيل خروشاني که از کوه به پايين مي تازد ممزوج شوم!) آغلاشايديم اوزاق دوشن ائلينن! (اي کاش مي توانستم با ملتي که از سرزمين خود دور شده است بگريم!) بير گوره يديم آيريليغي کيم سالدي!؟ (تا مي فهميدم مسبب اين جدايي ها و تلخيها کسيت!؟) اولکه ميزده کيم قيريلدي کيم قالدي!؟ (و پي مي بردم که در سرزمين من چه کسي در حيات است وچه کسي در ممات !؟) من سنين تک داغا سالديم نفسي، ((حيدر بابا) من نيز همانند تو نفسم را بر کوهها افکندم،) سن ده قايتار گويلره سال بو سسي، (تو نيز پژواک صدايم را بر آسمانها برگردان،) بايقوشوندا دار اولماسين قفسي! بوردا بير شير داردا قاليب باغيرير ! (اينجا شيري در دام افتاده است و نعره مي کشد!) مورووتسيز اينسانلاري چاغيرير! (وانسانهای بي مروت را به مدد طلب مي کند!) ****************************************************************** شعر جانخراش خان ننه ، يکي از جانگزا ترين اشعار شهريار در زبان ترکي آذربايجاني است: خان ننه هاياندا قالدين!؟ (خان ننه کجا ماندي!؟) بئله باشيوا دولاننام! (من دور سرت بگردم!) نئجه من سني ايتيرديم!؟ (چگونه من ترا از دست دادم!؟) دا سنين تايين تاپيلماز، (ديگر مثل تو پيدا نمي شود،) سن اولن گون عمه گلدي، (روزي که تو مردي عمه آمد،) مني گوتدو آيري کنده، (من را به روستايي ديگر برد،) من اوشاق نه آنلايديم!؟ (من بچه بودم و درک نمي کردم،) باشيمي قاتيب اوشاقلار، (و بچه ها سرم را گرم کرده بودند،) نئچه گون من اوردا قالديم، (چند روزي من آنجا ماندم،) قايديب گلنده باخديم، (وقتي برگشت ديدم،) يئريوي ييغيشديريبلار! (جاي ترا جمع کرده اند!) نه اوزون ونه يئرين وار! ( نه خودت بودي و نه جايت بود!) «هاني خان ننه م!؟» سوروشدوم: ( پرسيدم: «خان ننه من کجاست!؟») دئديلر کي خان ننه ني ( گفتند که خان ننه را) آپاريبلار کربلايه! (بردند کربلا!) کي شفاسين اوردان آلسين، (که شفايش را از آنجا بگيرد،) سفري اوزون سفر دير! (سفرش سفري طولاني است) بير- ايکي ايل چکر گلينجه! (يکي دو سالي آمدنش طول خواهد کشيد!) نئجه آغلارام يانيقلي! (چه سوزناک گريه مي کردم!) نئچه گون ائله چيغيرديم، (چند روزي آنقدر فرياد زدم وزاريدم،) کي سسيم - سينه م توتولدو (که صدايم و سينه ام گرفت) او من اولماسام يانيندا، (اگر من پيش او نباشم،) اوزو هئچ يئره گئده نمز! (خودش جايي نمي تواند برود!) بو سفر نولوبدو من سيز، (اينبار چرا به اين صورت بدون من،) اوزو تک قويوب گئديبدير!؟ (خودش بتنهايي رفته است!؟) هاميدان آجيق ائدرکن! ( از همه قهر کردم!) هاميا آجيقلي باخديم! ( و به همه قهر آلود نگاه کردم!) سونرا باشلاديم کي منده، (سپس شروع کردم که،) گئديرم اونون دالينجا! (مي روم به دنبال او!) دئديلر سنين کي تئز دير! (گفتند براي تو زود است!) ايمامين مزاري اوسته، (بر سر مزار امام،) اوشاغي آپارماق اولماز! (نمي شود بچه به همراه برد!) سن اوخو قرآني تئز چيخ ! (تو شروع کن و قران را زود ختم کن!) سن اونو چيخينجا بلکه، (شايد تا موقعي که قران را ختم مي کني،) گله خان ننه سفردن! (خان ننه از سفر برگردد!) تله سيک روانلاماقدا، (بسرعت در حال خواند قران بودم،) اوخويوب قورآني چيخديم، (خواندم و قران را ختم کردم،) کي يازيم سنه گل ايندي! (که بريات بنويسم اکنون بيا!) داها چيخميشام قورآني، (که من ديگر قرآن را ختم کرده ام،) منه سووقت آل گلنده! (براي من موقع آمدن سوغاتي بگير!) آمما هر کاغيذ يازاندا، (اما هر موقع که نامه مي نوشتم،) آغامين گوزو دولاردي!... (چشمهاي پدرم پر از اشک مي شد!...) مدير مدرسه ابتدائي دخترانه مير ولي ا... شهر راميان در خصوص تأثير مثبت كانون و طرح كانون مدرسه گفت: افتخار من اين است كه در تعامل با كانون ، مشاهده شد، ضعيف ترين دانش آموز مدرسه سر صف مدرسه توانست به راحتي صحبت كرده و مقاله اي را روان و بدون لكنت و بدون اشتباه بخواند. بسمه تعالي
كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان شهرستان
راميان برنامه هاي خود را در راستاي استفاده هر چه بهتر كودكان و
نوجوانان اين شهر از اوقات فراغت تابستان به شرح ذيل اعلام مي
دارد: رديف عنوان كلاس گروه سني 1 نقاشي مقدماتي كودك و نوحوان 2 نقاشي پيشرفته // 3 قرآن(قصه ها و مفاهيم قرآني) كودك 4 پيش دبستاني مقدماتي // 5 سفالگري // 6 روان خواني // 7 كارگاه ادبي(طرح هاي ادبي) نوجوان 8 روش تحقيق // 9 هنر كودك 10 تأتر كودك و نوجوان 11 رباتيك (ساخت رباط) نوجوان 12 آموزش نجوم كودك و نوجوان تلفن تماس:6220488 حسینٌ مِنّی و انا مِن حسین (ع) حسین (ع) از من است و من از حسینم. حدیثی که رسول خدا (ص) فرموده است و در کتب حدیثی شیعه و اهل سنّت آمده است، متن کامل آن چنین است : « حُسَینٌ مِنّی وَ اَنَا مِن حُسَین اَحَبَّ اللهُ مَن حُسیناً وَ اَبغَضَ اللهُ مَن اَبغَضَ حُسَیناً، حُسَینٌ سِبطٌ مِنَ الأسباطِ، لَعَنَ اللهُ قاتِلَهُ » اینگونه تعبیر ( من از اویم و او از من است ) نشانه وحدت کامل فکری، روحی، مرامی، جسمی و خطّ مشی است و رسول خدا (ص) نیم قرن پیش از حادثه کربلا، خواسته قیام و نهضت حسینی را تداوم راه خویش بداند و دشمنان سیدالشهدا (ع) را که دست خود را به خون او آلودند، دشمنان و قاتلان خود به حساب آورد، چرا که خشم و رضا و جنگ و صلح و یاری یا جفا بر حسین (ع) ، همسان با خشم و رضا و جنگ و صلح و یاری و جفا بر پیامبر خداست، چرا که این دو، یک جان در دو بدن و یک فکر و مرام، در دو زمانند. این گونه بیان همبستگی کامل، ترسیم کننده خط صحیح حرکت اجتماعی و دینی و مبارزاتی و سیاسی در طول تاریخ است. چنین نیست که از هم بودن این دو حجت الهی، تنها پیوند جسمی و از نسل پیامبر بود حسین (ع) را بگوید، بلکه عمده ترین مفهوم، هم خطّی آن دوست. مفهوم بلند دیگری که در این حدیث نهفته، آن است که وجود پیامبر (ص) و آیین و مکتب او در وجود اباعبدالله (ع) تداوم یافته است، آن هم نه تنها تداوم جسمی، بلکه نگهبان دین پیامبر (ص) ، امام حسین (ع) است و قیام و شهادت او سبب بقای دین رسول خداست. سخن، تنها بار عاطفی ندارد، بلکه بیانگر یک حقیقت اجتماعی و تازیخی است. احیاگر دین پیامبر (ص)، نهضت حسینی بود. خود اباعبدالله (ع) در خطبه ای که فلسفه و قیام خویش را بیان کرد، اشاره فرمود که هدف، حرکت در مسیر سیره پیامبر و علی(ع) و امر به معروف و نهی از منکر است و اینگونه است که انحرافها زدوده شده و دین استوار و پابرجا می ماند. اینکه گفته اند : « اِنَّ الإسلام َ مُحَمَّدیُّ الحُدُوثِ، حُسَینیُّ البَقاء » اشاره به همین احیاگری دین پیامبر در سایه قیام عاشوراست، یعنی پیدایش اسلام، محمدی است و بقای آن، حسینی! این نکته در شعری که از زبان حسین بن علی (ع) سروده شده است ( و حدیث و شعر امام نیست ) اینگونه مطرح شده است : اِن کان دینُ مُحَمَّدٍ لَم یَستَقِم إلاَّ بِقَتلی یا سُیُوفُ خُذینی اگر دین محمد (ص) جز با کشته شدن من استوار نمی شود، پس ای شمشیرها مرا دریابید! به تعبیر امام خمینی «ره» : ن با زنده نگه داشتن او اسلام زنده می شود. «انا من حسین» ، که روایت شده است که پیغمبر فرموده است، این معنایش، معنا این است که حسین مال من است، و من هم از او زنده می شوم.» برگرفته از کتاب "فرهنگ عاشورا" نوشته جواد محدثی نقد کتاب " تو بوی سیب می دهی " ، مجموعه شعر درباره چهارده معصوم (ع)، سروده جعفر ابراهیمی (شاهد) ،طراح گرافیک : شیده زوین دنبال کتابی می گشتم تا عطش درونم را فرو نشاند ، شعبان بود و روزهای مبارک و عیدهایی که هر یک می توانست از شکوه و بزرگی، آسمان و زمین را به لرزه در آورد. حس می کردم چیزی نا تمام است، همان که همواره در دعای عاشورا از ته دل از خدا می طلبیدیم " شناخت و معرفت " آن بزرگواران. کتاب " تو بوی سیب می دهی" با جلدی از سیبهای سبز در زمینه ای سبز روشن و تیره همراه با پنجره هایی که می شود آنها را پنجره های طلب ، آرزو و دخیل نامید ، طراحی شده است . مگر نه آنکه ائمه بزرگترین و نزدیکترین راهها به خدایند . پس آشنایی و توسل به آنها یعنی نزدیکتر شدن به خداوند. صفحه بعد مزیّن به نام مبارک خداوند است . به زیبایی و شکوه " بسم الله الرحمن الرحیم . در این کتاب آخرین عنوان شعر همانطوریکه حدس می زدم همان نام کتاب است که آن هم اشاره ای به وجود مقدس آقا امام زمان ( عج) داشت و بسیار مبارک ! اما نه چندان تازه که این سیب با همه زیبایی و عطرش در عنوان و مضمون شعر شاعران به لحاظ تکرار از عطر و طعمش کم شده . صفحات بعد به توضیح به جای ِ آقای " ابراهیمی " اختصاص دارد . اما نمی دانم چرا در دو صفحه ؟شاید ضرورت صفحه آرایی است !این سطرها حکایت از فروتنی شخصیت شاعر دارد: " سرودن شعر درباره ی چهارده معصوم " ، برای شاعران همیشه مشکل بوده ( چرا؟) به خصوص برای من که هرگاه خواسته ام شعری درباره این بزرگان بسرایم با شکست روبرو شده ام." آقای ابراهیمی دلیل این شکست را عدم شناخت کافی درباره ی موضوع می داند و خاضعانه اعتراف می دارد از آنچه اکنون به هر حال برگ سبزی تحفه درویش می شمارند و تقدیم می دارند راضی نیستند . برای من ِ خواننده بزرگسال که با ادبیات کودک سرو کار دارم، کمی سنگین به نظر می رسدکه آقای ابراهیمی ( شاهد) بعد از آن تجربه های زیبای شعری شان و به خصوص " فصل خون مهتاب " که در رثای حضرت ابا عبدا... الحسین (ع) و فاجعه کربلا سروده شده ، صحبت از عدم شناخت موضوع بنماید. نمی دانم شاید این هم برگی است از تواضع و فروتنی. امَا از این مجموعه شعری که بگذریم ، راستی چرا شعرای ما و به خصوص شعرای کودک و نوجوان وقتی به این دریای عظیم رحمت می رسند دلشان را به موجهای بلندتری نمی سپارند و پرنده خیالشان را در آبیهای بلندتر رها نمی سازند . اگر چنین شود حتما پرنده اوج می گیرد به برکت نام ائمه علیهم السلام . ائمه عزیز هر یک صفت یا صفتهای شاخص و معروفی دارند که ما اغلب وجود مبارک ایشان را به آن یاد می کنیم . مثلاً رأفت و مهربانی و اخلاق حضرت رسول اکرم (ص) و یتیم نوازی ، جوانمردی و شجاعت حضرت علی (ع) .صبر و حلم حضرت امام حسن (ع)، شجاعت و آزادمردی حضرت سید الشهدا (ع)، عبادات و صبر امام سجاد (ع) ،علم و علم آموزی امام باقر (ع)، صداقت و پایه گذاری مذهب تشیع توسط امام صادق (ع) ، حلم ، صبر و فرو بردن خشم امام کاظم (ع)، عفو و رحمت و غریبی امام رضا (ع) ، جود و بخشندگی امام جواد (ع) ،هدایت و راهبری امام هادی (ع) ، علم و روشنگری و تربیت مؤمنین و تکیه و ستون دین بودن امام حسن عسکری (ع) در عصر دشمنی و جاهلیت و بالاخره امام زمان (عج) که پس از خدا قرار دلهاست، امید و آخرین ستاره دین است که دلها همواره برای تجلی و ظهور این ستاره می تپد و دعا می کند . معروف بودن این صفات در یکی از ائمه به معنای عدم وجود آن در دیگران نیست. چرا که ائمه الگو کامل رفتار بوده اند و ضرورت شرایط موجب توجه خصلت و ویژگی خاصی شده است. مگر نه آنکه شاعران و نویسندگان در جایگاه والاتری نشسته و بایستی با تکیه بر آگاهی ، معرفت ، درک و دریافتهای معنوی خویش نسبت به ائمه علیهم السلام افقهای بلندتری را در خیال مخاطب بگشایند. از تکرار بپرهیزند و از کم پرهیز ! قرنهاست شعر محتشم در خلق عالم شورش می افکند . قرنهاست دلها ، عَلمها و دیوارهای مساجد با شعر محتشم دریا دریا خون می بارند. تصویرهای شعر محتشم آنجا که سرهای قدسیان بر زانوی غم است و خورشید آشفته و سر برهنه به آسمان کربلا می آید تا بر عظیم ترین سوگ تاریخ بشر شیون کند؛ عظیم ترین تصویرهای شعری که در ذهن تاریخ گواهی می دهد. و شعر شهریار که درباره مولا علی (ع) است و بسیاری از شعرهای ولایی دیگر. مگر می شود این شعر شهریار را فراموش کرد آنجا که می گوید: " به علی شناختم من ، به خدا قسم خدا را" . تاریخ ادبیات و عرفان ما نشان داده است که نه تنها در گذشته بلکه اکنون نیز صاحبان ذوق و قریحه شاعری می توانند در آسمان چهارده معصوم آنچنان پرواز کنند که بزرگی ، تنهایی ، شجاعت، شهامت، صبر، ایثار، مردم نوازی، عدالت، مهربانی و تمامی سیره نیکوی اهل بیت را در آسمان شعرشان متجلی سازند. می توانند در آسمان رشادت آقا ابوالفضل العباس (ع) و عظمت سرور شهیدان جهان امام حسین(ع) و معصومیت حضرت علی اصغر (ع) و صبر زینب و کاروان عظیم کربلا چنان پرواز کنند که کربلا را ببینیم ، کربلا را بشنویم . تشنگی و عطش و سوز کربلا تا همیشه ی تاریخ در جانمان بدَوَد و نه هر محٌرم که هر روز شعله کشد و گرمایمان بخشد. و اما در مورد تصویر آخر کتاب، چرا رنگها با موضوع شعر یکسانی ندارد؟ شاید رنگها به نوعی یاد آور کسالت و دلشکستگی شاعر است که در پایان شعر گفته شده است . اما انتظار که به قول شاعر بوی بهار ، یاسمن و نرگس می دهد می بایستی به رنگ و جنس این عناصر نزدیکتر باشد و در نهایت نوعی روشنی و شادابی بیافریند. بر احساس و تلاش شاعر ارج می نهیم. با آرزوی سلامتی و شادکامی منتظر آثار بعدی شاعر در این درباره هستیم . تا آن روز درود و رحمت خدا بر محمد و آل محمد (ص) و حق یارتان ! کلاس بهار "اجازه، گل بدهم؟!" که بود گفت این را که بود دستش را گرفت سوی خدا درخت بود انگار همان که این را گفت خدا اجازه که داد شکوفه کرد و شکفت. شاعر این کتاب آقای "محمد حسن حسینی" و تصویرگر آن "فاطمه رادپور" است.اشعار این کتاب مناسب برای گروه سنی "ب و ج" (سالهای دبستان) و چاپ انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است. « معرفی کتاب " دیروز ایران حالا فلسطین " » من یک کودک 10 ساله فلسطینی هستم . من با مادر و پدربزرگم در نزدیکی شهر بیت المقدس زندگی می کنم . پدربزرگم 70 سال دارد . او یکی از مبارزین سالخوردۀ فلسطین است. او از ماجرای فلسطین چیزها می داند و بسیاری از این چیزها را با چشم خودش دیده است. پدربزرگم برایم تعریف کرده است که سال های سال پیش، کشورهای قدرتمند چطور سرزمینهای پهناور اسلامی را تکه پاره کردند و چطور پای یهودیان اشغالگر را به اینجا یعنی فلسطین باز کردند... حالا بعد از سال ها مبارزه مسلمانان دلیر لبنان توانسته اند دشمنانشان را از خاکشان بیرون کنند ولی جنگ بین مسلمانان و اشغالگران اسراییلی در خاک فلسطین همچنان ادامه دارد. سرگذشتی که خواندید قسمتهایی از کتاب " دیروز ایران حالا فلسطین " است که آقای حمید گروگان آن را نوشته و کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان آن را منتشر کرده است. طراح روی جلد و صفحه آرایی زیبای آن کار علی خوش جام است. همانطور که می دانید سالهاست که فلسطین به دست اشغالگران افتاده است و مردم مظلوم و کودکان و نوجوانان بی گناه فلسطین همچنان درگیر جنگ و مبارزه هستند و در برابر این ظلم مقاومت می کنند. اگر می خواهید از اتفاقات و ماجراهایی که در فلسطین روی می دهد و از زبان کودکان فلسطینی سرگذشت شان را بشنوید، مطالعه این کتاب را فراموش نکنید. کتاب " دیروز ایران حالا فلسطین " پر از خاطراتی که بچه های فلسطینی برای شما نوشته اند.
شماره 22، مزار شهيد سيد احمد پلارك
سـتایش خدای را که ما را به دین خود هدایت نـمود و اگر مـا را هـــدایت نمی کردما هـدایت نمی شــدیم السلام علیک یا ثارا... ای چراغ هدایت و کشتی نجات ، ای رهبر آزادگان ، ای آموزگار شهادت بر حران ای که زنـــده کردی اسلام را با خونت و با خون انــصار و اصــحاب باوفایت ای که اسلام را تا ابــــد پایدار و بیمـه کردید .
یا حسین(ع) دخیلم آقا جانم وقتی که ما به جبهه می رویم به این نیت می رویم که انتقام آن سیلی که آن نامردان برروی مادر شیعیان زده برای انتقام آن بازوی ورم کرده و گرفتن انتقام آن سینه ســــوراخ شده می رویم . سخت است شنیدن این مصیبتها خدایا به ما نیرویی و توانی عنایت کـن تا بتوانیم بـرای یـاری دینت بکار ببندیم . خدایا به ما توفیق اطاعت و فــرمانبرداری به این رهبر و انقـــلاب عنایت بفرما . خـــــدایا توفیق شناخت خودت آنطور که شـــــهداء شناختند به ما عطا فرما و شهداء را از ما راضـی بفرمــا و ما را به آنها ملحق بفرما .خدایا عملی ندارم که بخواهم به آن ببالم ، جز معصیت چیزی ندارم و الله اگر تو کمک نمی کردی و تو یاریم نمی کردی به اینجا نمی آمدم و اگر تو ستــارالعــیوبی را بر می داشــتی میدانم کـه هیچ کدام از مردم پیش من نمی آمدند ، هیچ بلکه از من فرار می کردند حتی پدر و مادرم . خدایا به رمت و مهربانیت ببخش آن گناهانیکه مانع از رسیدن بنده به تو می شود . الهی عفو...
بر روی قبرم فقط و فقط بنویسید ( امام دوستت دارم و التماس دعا دارم )
که میدانم بر سر قبرم می آید .
سید احمد پلارک
اولین روز دبستان بازگرد
کودکیها شاد و خندان بازگرد
بازگرد ای خاطرات کودکی
بر سوار اسب های چوبکی
خاطرات کودکی زیبا ترند
یادگاران کهن مانا ترند
درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود
درس پند آموز روباه و خروس
روبه مکار و دزد چاپلوس
کاکلی گنجشککی باهوش بود
فیل نادانی برایش موش بود
روز مهمانی کوکب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است
با وجود سوز و سرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن می درید
تا درون نیمکت جا می شدیم
ما پر از تصمیم کبرا می شدیم
پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفترهامان به رنگ کاه بود
مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
خش خش جاروی بابا روی برگ
همکلاسی های من یادم کنید
باز هم در کوچه فریادم کنید
همکلاسی های درس و رنج و کار
بچه های جامه های وصله دار
کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بود و تفریقی نبود
کاش می شد باز کوچک میشدیم
لااقل یک روز کودک میشدیم
یاد آن آموزگار ساده پوش
یاد آن گچها که بودش روی دوش
ای معلم نام و هم یادت به خیر
یاد درس آب و بابایت به خیر
ای دبستانی ترین احساس من
باز گرد این مشق ها را خط بزن
اما به شدت ناراحتم دلم نمیخواد دوران نوجوونیم تموم شه!

در فكر آش و سبزي بيمار خويش بود
اما گرفته دور و برش هاله ئي سياه
او مرده است و باز پرستار حال ماست
در زندگي ما همه جا وول ميخورد
هر كنج خانه صحنه ئي از داستان اوست
در ختم خويش هم بسر كار خويش بود
بيچاره مادرم
هر روز ميگذشت از اين زير پله ها
آهسته تا بهم نزند خواب ناز من
امروز هم گذشت
در باز و بسته شد
با پشت خم از اين بغل كوچه ميرود
چادر نماز فلفلي انداخته بسر
كفش چروك خورده و جوراب وصله دار
او فكر بچه هاست
هرجا شده هويج هم امروز ميخرد
بيچاره پيرزن ، همه برف است كوچه ها
او از ميان كلفت و نوكر ز شهر خويش
آمد بجستجوي من و سرنوشت من
آمد چهار طفل دگر هم بزرگ كرد
آمد كه پيت نفت گرفته بزير بال
هر شب در آيد از در يك خانه فقير
روشن كند چراغ يكي عشق نيمه جان
او را گذشته ايست ، سزاوار احترام :
تبريز ما ! بدور نماي قديم شهر
در ( باغ بيشه ) خانه مردي است باخدا
هر صحن و هر سراچه يكي دادگستري است
اينجا بداد ناله مظلوم ميرسند
اينجا كفيل خرج موكل بود وكيل
مزد و درآمدش همه صرف رفاه خلق
در ، باز و سفره ، پهن
بر سفره اش چه گرسنه ها سير ميشوند
يك زن مدير گردش اين چرخ و دستگاه
او مادر من است
انصاف ميدهم كه پدر رادمرد بود
با آنهمه درآمد سرشارش از حلال
روزي كه مرد ، روزي يكسال خود نداشت
اما قطارهاي پر از زاد آخرت
وز پي هنوز قافله هاي دعاي خير
اين مادر از چنان پدري يادگار بود
تنها نه مادر من و درماندگان خيل
او يك چراغ روشن ايل و قبيله بود
خاموش شد دريغ
نه ، او نمرده ، ميشنوم من صداي او
با بچه ها هنوز سر و كله ميزند
ناهيد ، لال شو
بيژن ، برو كنار
كفگير بي صدا
دارد براي ناخوش خود آش ميپزد
او مرد و در كنار پدر زير خاك رفت
اقوامش آمدند پي سر سلامتي
يك ختم هم گرفته شد و پر بدك نبود
بسيار تسليت كه بما عرضه داشتند
لطف شما زياد
اما نداي قلب بگوشم هميشه گفت :
اين حرفها براي تو مادر نميشود .
پس اين كه بود ؟
ديشب لحاف رد شده بر روي من كشيد
ليوان آب از بغل من كنار زد ،
در نصفه هاي شب .
يك خواب سهمناك و پريدم بحال تب
نزديكهاي صبح
او زير پاي من اينجا نشسته بود
آهسته با خدا ،
راز و نياز داشت
نه ، او نمرده است .
نه او نمرده است كه من زنده ام هنوز
او زنده است در غم و شعر و خيال من
ميراث شاعرانه من هرچه هست از اوست
كانون مهر و ماه مگر ميشود خموش
آن شيرزن بميرد ؟ او شهريار زاد
هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد بعشق
او با ترانه هاي محلي كه ميسرود
با قصه هاي دلكش و زيبا كه ياد داشت
از عهد گاهواره كه بندش كشيد و بست
اعصاب من بساز و نوا كوك كرده بود
او شعر و نغمه در دل و جانم بخنده كاشت
وانگه باشكهاي خود آن كشته آب داد
لرزيد و برق زد بمن آن اهتزاز روح
وز اهتزاز روح گرفتم هواي ناز
تا ساختم براي خود از عشق عالمي
او پنجسال كرد پرستاري مريض
در اشك و خون نشست و پسر را نجات داد
اما پسر چه كرد براي تو ؟ هيچ ، هيچ
تنها مريضخانه ، باميد ديگران
يكروز هم خبر : كه بيا او تمام كرد .
در راه قم بهرچه گذشتم عبوس بود
پيچيد كوه و فحش بمن داد و دور شد
صحرا همه خطوط كج و كوله و سياه
طوماز سرنوشت و خبرهاي سهمگين
درياچه هم بحال من از دور ميگريست
تنها طواف دور ضريح و يكي نماز
يك اشك هم بسوره ياسين چكيد
مادر بخاك رفت .
آنشب پدر بخواب من آمد ، صداش كرد
او هم جواب داد
يك دود هم گرفت بدور چراغ ماه
معلوم شد كه مادره از دست رفتني است
اما پدر بغرفه باغي نشسته بود
شايد كه جان او بجهان بلند برد
آنجا كه زندگي ، ستم و درد و رنج نيست
اين هم پسر ، كه بدرقه اش ميكند بگور
يك قطره اشك ، مزد همه زجرهاي او
اما خلاص ميشود از سرنوشت من
مادر بخواب ، خوش
منزل مباركت .
آينده بود و قصه بيمادري من
ناگاه ضجه ئي كه بهم زد سكوت مرگ
من ميدويدم از وسط قبرها برون
او بود و سر بناله برآورده از مغاك
خود را بضعف از پي من باز ميكشيد
ديوانه و رميده ، دويدم بايستگاه
خود را بهم فشرده خزيدم ميان جمع
ترسان ز پشت شيشه در آخرين نگاه
باز آن سفيدپوش و همان كوشش و تلاش
چشمان نيمه باز :
از من جدا مشو
ميآمديم و كله من گيج و منگ بود
انگار جيوه در دل من آب ميكنند
پيچيده صحنه هاي زمين و زمان بهم
خاموش و خوفناك همه ميگريختند
ميگشت آسمان كه بكوبد بمغز من
دنيا به پيش چشم گنهكار من سياه
وز هر شكاف و رخنه ماشين غريو باد
يك ناله ضعيف هم از پي دوان دوان
ميآمد و بمغز من آهسته ميخليد :
تنها شدي پسر .
باز آمدم بخانه چه حالي ! نگفتني
ديدم نشسته مثل هميشه كنار حوض
پيراهن پليد مرا باز شسته بود
انگار خنده كرد ولي دلشكسته بود :
بردي مرا بخاك كردي و آمدي ؟
تنها نميگذارمت اي بينوا پسر
ميخواستم بخنده درآيم ز اشتباه
اما خيال بود
اي واي مادرم
(اي کاش مي توانستم با اين تند باد کوبنده پرواز کنم!)
(که مبادا قفس جغد نيز تنگ شود!)




| :قالبساز: :بهاربيست: |